بازگشت   Chakme.ir > انجمن مباحث آزاد > گفتگوهای خودمانی
ثبت نام آپلود سنتر اختصاصی فهرست کاربران تقویم جستجو ارسالهاي امروز نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده

تابلو اعلانات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 01-10-2012, 11:14 PM   #1
مدیر انجمن
 
SaRah آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 5,523
تشکر: 755
تشکر شده 923 بار در 604 پست
حالت من : Ghamgin
پیش فرض اعتراف می کنم که...


همه ما سوتی می دهیم، ردخور ندارد، سوتی های بدی هم می دهیم. اما صدایش را درنمی آوریم. با این حال بعضی وقت ها توی جمع های خودمانی تعدادی از همین سوتی ها را تعریف می کنیم.

شما هم اعتراف های خودتان را بنویسید.






ما هم البته اعتراف می کنیم که...

__________________
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]داشت
SaRah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از پست مفید SaRah تشکر کرده اند
♫M3L0Dy♫ (01-11-2012), C@stiel (01-12-2012), lover2020 (01-10-2012)

  #ADS
تبلیغات
تبلیغات سایت چکمه
 
 
 
تاریخ عضویت: ---
محل سکونت: ---
سن: 2010
نوشته ها: ---
 

تبلیغات در چکمه

تبلیغات is online  
قدیمی 01-10-2012, 11:18 PM   #2
مدیر انجمن
 
SaRah آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 5,523
تشکر: 755
تشکر شده 923 بار در 604 پست
حالت من : Ghamgin
پیش فرض

*اعتراف می کنم توی دوران دانش آموزی توی مدرسه با رفیقمون هماهنگ می کردیم که: «تو اجازه بگیر برو بیرون. من هم ۲ دقیقه دیگه میام.» می خواستیم اینجوری چند دقیقه بیرون کلاس همدیگه رو ببینیم. جالبه که معلم هم آمارمون رو گرفته بود. معمولا ضدحال می زد و می گفت صبر کن تا نفر قبلی برگرده بعد تو رو! اما ما از رو نمی رفتیم. به خیال مون که آقا معلم روزهای قبل رو یادش نیست…

*اعتراف می کنم بچه که بودم داداشم ۴ سالش بود. مامانم می رفت سر کار و من و داداشم رو توی خونه تنها می گذاشت. من هم می رفتم قایم می شدم. داداشم فکر می کرد کسی توی خونه نیست و کلی گریه می کرد. بعد دلم می سوخت و می اومدم بیرون، من رو که می دید محکم بغلم می کرد و می زد زیر گریه


*اعتراف می کنم اون اوایل که اس ام اس اومد، تازه مادرم برای اولین بار موبایل خریده بود. من قبلش توی اینترنت اس ام اس های بامزه رو می خوندم و کلی کیف می کردم ولی نمی دونستم ملت این اس ام اس ها رو برای آشناهاشون می فرستن نه برای عالم و آدم. یک شب نشستم از اینترنت کلی اس ام اس درآوردم و شروع کردم به شماره های ناشناس فرستادن. کلی هم داشتم حال می کردم. یه ساعت گذشت یکی از شماره های که الکی گرفته بودم زنگ زد. گفت آقا شما کی هستی؟ برای چی به این شماره اس ام اس دادی؟ گفتم هیچی همین طوری مسیجه بامزه بود گفتم بفرستم بخندیم. مثل اینکه موبایل مال خانمش بود، کلی بهم فحش داد. من هم گفتم تقصیر منه که آدم حسابت کردم.

*اعتراف می کنم سر جلسه کنکور بعد از اینکه دفترچه عمومی رو دادن ۳۰ دقیقه خوابیدم!

*اعتراف می کنم کوچیک که بودیم وقتی عموی بزرگم می اومد خونه مون. می خواستم پسرش رو اذیت کنم. من ازش ۴ سال بزرگ تر بودم. می گفتم بریم بازی کنیم. من فرار می کنیم تو بیا منو بگیر. هرجوری بود می کشوندمش توی یکی از اتاق ها و تا جایی که می خورد، کتکش می زدم. اون طفلک هم می زد زیر گریه و می گفت: پسرعمو، نمی شه یه بازی دیگه بکنیم؟!
__________________
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]داشت
SaRah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از پست مفید SaRah تشکر کرده اند
lover2020 (01-10-2012), Titan (01-12-2012), دختر کویر (01-11-2012)
قدیمی 01-10-2012, 11:19 PM   #3
مدیر انجمن
 
SaRah آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 5,523
تشکر: 755
تشکر شده 923 بار در 604 پست
حالت من : Ghamgin
پیش فرض

*اعتراف می کنم من تا همین چند ماه پیش فکر می کردم قلب واقعی همین شکلیه که تو کارتوناس یعنی این شکلی

*اعتراف می کنم امروز رفته بودم از این دفترفنی ها دیدم بزرگ نوشته: «تهیه سی دی قلابی تامین اجتماعی»! گفتم عجب جراتی دارن که میگن قلابی می زنیم! دقیق تر خوندم دیدم نوشته: «تهیه سی دی و فلاپی تامین اجتماعی»

*اعتراف می کنم اولین سالی که نامزد کرده بودم، روز پدر برای پدر نامزدم هدیه خریدیم رفتیم دیدنشون. من هنوز رودربایستی داشتم. وقتی وارد خونه شدیم اول مادر و خواهر نامزدم جلو آمدند من هم به آنها گفتم سلام عیدتون مبارک. توی همون لحظه پدر نامزدم از پشت دستش رو گذاشت روی شونم و گفت سلام منم هول شدم و سریع گفتم سلام سال نو مبارک. مرد خیلی باشخصیتی بود، لبخنید زد و گفت: سال نوی شما هم مبارک!

*اعتراف می کنم بچه که بودم هر وقت از دم اسباب بازی فروشی رد می شدم قبل از اینکه بگم: این رو می خوام با پس گردنی می زدند پس سرم که بچه هر چیزی را می بینه نباید بگه: این رو می خوام! اعتراف می کنم که من عقده ای شدم و هنوز که هنوزه از پشت ویترین اسباب بازی فروشیا که رد می شم یه حالی می شم.
__________________
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]داشت
SaRah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-10-2012, 11:21 PM   #4
مدیر انجمن
 
SaRah آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
نوشته ها: 5,523
تشکر: 755
تشکر شده 923 بار در 604 پست
حالت من : Ghamgin
پیش فرض

خب حالا نوبت شماست شروع کنید...

البته من به کپی از اعترافات دیگران مطلب گذاشتم تا بحث باز شه چون من هیچوقت سوتی نمیدم(آره جون عمم)

یالا بدو اعتراف کن...
__________________
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]داشت
SaRah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-11-2012, 03:11 AM   #5
Ashiyane Moderator
 
تاریخ عضویت: Jan 2012
نوشته ها: 0
تشکر: 7
تشکر شده 14 بار در 7 پست
حالت من : Delvapas
پیش فرض

من اعتراف میکنم خیلی ظالم هستم!! یعنی استادم تو اذیت کردن بچه های زیر 10 سال!
مثلا یه بار به یکیشون گفتم که تو بچه مامان بابات نبودی و از پرورشگاه آوردنت!! اونم باور کرد و تا دو روز گریه می کرد!!! بعد بالاخره جریان رو فهمید!

نه فقط بچه 10 ساله ( و کمتر ) هاااااااا !
یه بارم به یه دختر 16 ساله اینو گفتم باور کرد!!! ))) اونم زد زیر گریه!
یه بارم به یه دختر 17 ساله گفتم که من با جن ها دوستم!! امشب میفرستم پیشت ! بیچاره باور کرد!
زود باور ها !
البته آقایون هم دست کم ندارن! یه بار زنگ زدم به دوستم گفتم با gf ت اومدم بیرون. گفت اگه راست میگی بده باهاش صحبت کنم! گفتم میگه نمیخوام دیگه صداتو بشنوم! باور کرد!
( البته هیچ کسی اینارو باور نمیکنه ها ! ولی Social Engineering من قویه ! )
Smyty آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از پست مفید Smyty تشکر کرده اند
Mirage (01-12-2012), SaRah (01-11-2012), Titan (01-12-2012)
قدیمی 01-11-2012, 04:24 AM   #6
مدیریت کل سایت
 
Chakme.ir آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: Underground
نوشته ها: 1,178
تشکر: 467
تشکر شده 1,545 بار در 521 پست
حالت من : Mashghool
Chakme.ir به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط smyty نمایش پست ها
من اعتراف میکنم خیلی ظالم هستم!! :d یعنی استادم تو اذیت کردن بچه های زیر 10 سال!
مثلا یه بار به یکیشون گفتم که تو بچه مامان بابات نبودی و از پرورشگاه آوردنت!! اونم باور کرد و تا دو روز گریه می کرد!!! بعد بالاخره جریان رو فهمید!

نه فقط بچه 10 ساله ( و کمتر ) هاااااااا !
یه بارم به یه دختر 16 ساله اینو گفتم باور کرد!!! ))) اونم زد زیر گریه!
یه بارم به یه دختر 17 ساله گفتم که من با جن ها دوستم!! امشب میفرستم پیشت ! بیچاره باور کرد!
زود باور ها ! :d
البته آقایون هم دست کم ندارن! یه بار زنگ زدم به دوستم گفتم با gf ت اومدم بیرون. گفت اگه راست میگی بده باهاش صحبت کنم! گفتم میگه نمیخوام دیگه صداتو بشنوم! باور کرد!
( البته هیچ کسی اینارو باور نمیکنه ها ! ولی social engineering من قویه ! )
نکن این کارارو
وقتی از فتا بهت زنگ زدم به جرم ... می فهمی :دی
به اونایی که زنگ زدیم تا یه هفته خواب نداشتن
نمونش 3h34n احسان امپایر :دی
__________________
گاهی گمان نمی کنی و می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود

[برای استفاده از امکانات سایت میبایست عضو شوید]

Ashiyane Citizenship
Chakme Citizenship
WebResource Citizenship
Chakme.ir آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-11-2012, 07:26 AM   #7
کاربر فعال
 
C@stiel آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: کرج-فردیس
نوشته ها: 29
تشکر: 138
تشکر شده 143 بار در 109 پست
حالت من : Khejalati
C@stiel به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

شیراز بودم داشتم واسه خودم آهنگ گوش میدادمو زمزمه میکردم و سیگار میزدم، خواهرم زنگ زد. گفت: کجایی؟ چیکار میکنی؟ با کی هستی؟
گفتم:خونم آهنگ گوش میدم با سیگار خلوت کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیدونم چرا این حرف رو زدم
__________________
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی
C@stiel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-11-2012, 07:42 AM   #8
کاربر فعال
 
C@stiel آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: کرج-فردیس
نوشته ها: 29
تشکر: 138
تشکر شده 143 بار در 109 پست
حالت من : Khejalati
C@stiel به Yahoo ارسال پیام
Icon15

اعتراف میکنم تا سن 8سالگی خودم نمیتونستم برم توالت حتما یکی باید منو میبرد
__________________
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی
C@stiel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-11-2012, 08:14 AM   #9
کاربر فعال
 
C@stiel آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: کرج-فردیس
نوشته ها: 29
تشکر: 138
تشکر شده 143 بار در 109 پست
حالت من : Khejalati
C@stiel به Yahoo ارسال پیام
Icon15

با نویدینا رفتیم خوشنام به یه میدون رسیدم، حواسم نبود میدونو برعکس پیچیدم، همه نفری یه دونه پسی بهم زدن، منم دیدم راه نداره انداختن روی جدول از وسط میدون رفتم
__________________
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی
C@stiel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربر روبرو بابت پست مفیدC@stiel تشکر کرده است
SaRah (01-11-2012)
قدیمی 01-11-2012, 08:17 AM   #10
کاربر فعال
 
C@stiel آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2011
محل سکونت: کرج-فردیس
نوشته ها: 29
تشکر: 138
تشکر شده 143 بار در 109 پست
حالت من : Khejalati
C@stiel به Yahoo ارسال پیام
پیش فرض

زندگی من سوژه ست، حداقل روزی 30-40بار از صابر و امیر و مرتضی پس گردنی میخوردم
__________________
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی
C@stiel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
می, کنم, که, اعتراف

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



اکنون ساعت 12:03 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.




Check Google Page Rank


Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0