بازگشت   Chakme.ir > فهرست کاربران
ثبت نام آپلود سنتر اختصاصی فهرست کاربران تقویم جستجو ارسالهاي امروز نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده

تابلو اعلانات

devil_boy devil_boy آنلاین نیست.

کاربر افتخاری

پیغامهای بازدید کننده

نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 10 تا 227
  1. J@son Dettoy
    دیروز 05:14 PM - permalink
    J@son Dettoy
    او گفت: به لبه نزدییک شوید. آنها گفتند: ما میترسیم
    او دوباره گفت: به لبه نزدیک شوید. آنها نزدیک شدند
    او آنها را هل داد((آنها پرواز کردند))
  2. J@son Dettoy
    12-08-2011 12:32 AM - permalink
    J@son Dettoy
    تو ماه را



    بیشتر از همه دوست می داشتی



    و حالا



    ماه هر شب



    تو را به یاد من می آورد




    می خواهم فراموشت کنم



    اما این ماه



    با هیچ دستمالی





    از پنجره ها پاک نمی شود
  3. J@son Dettoy
    12-07-2011 11:05 PM - permalink
    J@son Dettoy
    همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند. (کوروش کبیر)
  4. J@son Dettoy
    12-07-2011 10:06 PM - permalink
    J@son Dettoy
    ممنون
  5. Chakme.ir
    12-06-2011 11:01 PM - permalink
    Chakme.ir
    Coin Dozer
    in version mamoolish
    الماس موبايل - بازی سرگرم کننده Coin Dozer 1.4 برای اندروید

    inam halloween
    بازی زیبای Coin Dozer Halloween v1.1
  6. J@son Dettoy
    12-06-2011 08:30 PM - permalink
    J@son Dettoy
    امروز ظهر شیطان را دیدم !

    نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

    گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

    شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

    گفتم:…

    به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

    گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

    شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
  7. J@son Dettoy
    12-06-2011 08:08 PM - permalink
    J@son Dettoy
    برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .
  8. J@son Dettoy
    12-06-2011 07:53 PM - permalink
    J@son Dettoy
    مرد بی جنبه:
    مردی میخواست زنش را طلاق دهد.
    دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند.
    مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم..
    لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایهگذاری کنم و حتی …
    مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اینها که میگویی که چیز بدی نیست!مرد گفت: ولی حالا حس میکنم که دیگر این زن در شان من نیست
  9. J@son Dettoy
    12-06-2011 02:51 PM - permalink
    J@son Dettoy
    شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
    فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
    شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
    و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

    خدا گفت : دیگر تمام شد.
    دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
    زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
    و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.
  10. J@son Dettoy
    12-06-2011 02:25 PM - permalink
    J@son Dettoy
    پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد.
    دست برد و از جیب کوچک جلیقهاش سکهای بیرون آورد.
    در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد میکند، منصرف شد و رفت

درباره من

  • امضاء
    از چی بگم من؟؟؟؟!!!

آمار

مجموع پست ها
پیغامهای بازدید کننده
تشگر ها
اطلاعات عمومی
  • تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: امروز 12:03 AM
  • تاریخ عضویت: 09-11-2011
  • معارفه ها: 0

دوستان

نمایش دوستان 1 به 10 از 10

اکنون ساعت 10:09 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.




Check Google Page Rank


Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0